تبليغاتX
عشق رازیست

عشق رازیست

به عشق کسی می نویسم که هيچگاه به او نخواهم رسيد.

.....!!!

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 15:47  توسط پرستو  | 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 15:40  توسط پرستو  | 

خداوندا

خداوندا

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم

 پس مرا  دریاب

و به سوی خویش بازگردان ،

دستان مهربانت را بگشا 

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 15:35  توسط پرستو  | 

اسفندماه ...صدای پای بهار...

سرگردان میان خداحافظی از زمستان و انتظار بهار

خیابانهای شلوغ ....یک عالمه هیجان.....

بوی سبزه و عید......

اسکناس های تا نخورده ی لای قرآن ....

ماهی قرمز...

چهارشنبه سوری .... خرید عید.....

و این یعنی زندگی !

افسوس میخورم!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 15:31  توسط پرستو  | 

جرم فلبم عشق ... بود و بس ای بی وفا!

گفته بودی همسفرم هستی مرا تا پای جان / دستهایت بالشم قلبت برایم آسمان

گفته  بودی  دوستم  داری  نرم از پیش  تو / گفتمت جانان من قلبم به  زیر پای  تو

یاد داری گفتمت با من نشی نا مهربان ؟ / جان و روحم مال تو تنها کنار من بمان ؟

یاد داری گفتمت بی تو دلم تنها  شود؟ /همصدابامرگ و هم پیمان غمها می شود؟

گفته بودی هیچ وقت از پیش قلبم نی روی / بی من ودستای من تا خانه غمها روی

حال ای نامهربان ِای  نارفیق  بی   وفا ! /دست هایم مانده تنها  تو  کجا و من  کجا ؟ 

من به هر روز و شبم کارم شده اشک وفغان/تو  کجایی تا ببینی حال  و  روزم این  زمان؟

بی خبرم از حال من رفتی و پر غم گشته ام / خود ببین همچون خدا تنهای تنها گشته ام

گفته بودی می شوی غمخوار و همدم بر دلم/ خانه ی قلبت شود کاشانه ی عشق دلم

یاد  داری  آن همه شبها که در وقت  اذان / دست اندردست هم رفتیم تاهفت آسمان ؟

یاد داری بوسه عشقی به لبهامان نشست؟/عهد عشق و یاری آنجا بر دلای ما نشست

یاد داری  دست گرمت  روی قلبم را فشرد ؟ /از تپش هایش تو فهمیدی چگونه دل  سپرد

آه پس کو آن همه عشقی کزان دم میزدی ؟/کو نشان دوستت دارم که حرفش میزدی ؟

بی وفا تنها شدم غمخوار من بودی رفیق!/ عشق من بودی چرا خنجر زدی ای نارفیق!

یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام ؟ / هستی و دار  و  ندارم  را به تو بسپرده ام

التماست  کردم .... دست من  را  ول  نکن  / آسمان قلب من  را بی فروغ  و  شب  نکن

گفته بودی تاهمه عمرت دلت مال  من ست/چشمهای مهربانت عاشق چشم من ست 

آه قلبت را چه شداینگونه تنهایم گذاشت ؟ / همدم شبها واشک وحسرت ودردم گذاشت 

رفتی  و  قلب  مرا  رسوای   عالم  کرده ای / نا رفیق ! مردانگی  را  بی  هویت  کرده ای

بر همه اشک های شبهای غریبانه ام قسم / نگذرم  از ظلم  تو  تا که به آرامش رسم

تو شکستی  بی گناه و بی سبب قلب مرا / جرم فلبم عشق ... بود و بس ای بی وفا!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 11:40  توسط پرستو  |